تبليغاتX
عشق بی سرانجام من



+ نوشته شده در  7 Nov 2007ساعت   توسط ashegh  | 



دیدی لاله جون . دیدی چی شد . عزیزم تو هم سرنوشتت شد مثل من. تنها فرق من و تو اینه که من موندم با یه دنیا حسرت و تو موندی با یه دنیا خاطره . الهی من قربون اون چشمای قشنگ و گریونت بشم . بمیرم برای اون بغضی که با دیدنش راه گلوتو می بنده و آزارت می ده . عزیزم گریه کن خودتو خالی کن و از این زندون غم و اسارت عشق خودتو رها کن . مثل یه پرنده پرواز کن . خاطراتتو دور بریز . خدا رو شکر کن که تنها چیزی که ازش برات موند فقط خاطرس نه حسرت که تو وجودت رخنه کنه و کینه رو به وجود بیاره قلبتو مثل سنگ سخت کنه و بی رحمت کنه نفرت سرتا پای وجودتو بگیره و ....

 

لالای من دوست خوبم زندگی فقط این نیست . نگو خسته شدی نگو بی هدف شدی نگو نا امید شدی. به چیزایی فکر کن که شاید خدا به خاطرش نخواسته که تو بهش برسی درست مثل من

خودتو از قید و بند عشق و عاشقی خلاص کن. این چیزا به من و تو نیومده . به خودت فکر کن .

می دونم فکر می کنی که خیلی بی رحم شدم نه عزیزم تازه فهمیدم که باهام چه کار کردن . تازه فهمیدم عشق چی بود نفرت چیه ؟

همش بهم می گی تو به اندازه ی من عاشق نبودی . عزیزم یادت نیست ۳ سال پیش زیر بارون قدم می زدیم و بهت می گفتم لالا من می پرستمش من دیوونه ی نگاهشم . اون روزکه با بغض اومدم سر کلاس و تو با التماس ازم خواستی تا بهت بگم چی شده و زدم زیر گریه و گفتم رد شد و نگاهمم نکرد.

یادته پای برهنه توی جمکران راه می رفتم و برای امام زمان می نوشتم که فقط اون. یادته بهم گفتی چه طوری می تونی انقدر راحت اشک بریزی و از خانم حضرت معصومه بخوای کمکت کنه . بهت گفتم لالا من عاشقم . وای اون روزا که توی سرمای زمستون به خاطر اینکه کمی شادم کنی توی سوز باد که برام مثل ناله ی آسمون بود بستنی می خریدی و می خواستی بخندم . حالا که تو هم شدی مثل من دیگه کی برامون بستنی بخره لالا زمستون داره از راه می رسه مرد بستنی فروش منتظرمونه. رخت غصه رو در بیار و سفید پوش شو .

اگر تو صحنه ی زندگی به ناگه یکی از سیمای سازت پاره شد آهنگ زندگی رو طوری بنواز که کسی نفهمه به تو چی گذشته.

بخند . گریه بسه . بخند دختر بخند...

 

+ نوشته شده در  7 Nov 2007ساعت   توسط ashegh  | 



sham
+ نوشته شده در  18 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد

ليلي مرد از غم دوريت چرا مجنون نمياد

روي ماهش كجا پنهون شده اون رفته كجا

چرا از اون ور ابرا ديگه بيرون نمياد

نيتت رو واسه فال قهوه كردم ولي حيف

عكس چشماي قشنگت توي فنجون نمياد

مني كشتي تو با اون خنجر دوريت ، عجبه !

چرا از اين دل ديوونه يه كم خون نمياد

مگه تو بي خبري موهامو پريشون مي كنم

دل تو حتي واسه موي پريشون نمياد

دل از بس كه سفيد و لطيف مثل برف

از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد

تو دلم فقط يه بار مهموني بود، تو اومدي

درو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد

عمري اسيرتم اسير اون چشماي ناز

يه ملاقاتي واسم يه بار به زندون نمياد

نمي گه كسي واسه مرمتش فكري كنيم

هيچ كسي سراغ اين كلبه ي ويرون نمياد

زندگي بازيه شطرنجه و من منتظرم

طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد

گاهي وقتا انقدر آب و هوام ابري مي شه

كه قد اشكاي من از رود كارون نمياد

گاهي وقتا با خودم مي گم شايد مي خواد ذوق بكنم

اما معلومه نخواد بياد كه پنهون نمياد

اون كه براي ديدنش ستاره مي شماري اهل نازه

پس با يه خواهش آسون نمياد

توي نامه آخري كلي دليل آورده بود

مثلا چون تشنه ان ياساي گلدون نمياد

لااقل كاش راستشو براي من نوشته بود

كاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

 

+ نوشته شده در  13 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



خدايا حالا فهميدم. حالا فهميدم كه ميون اين همه آدم  نوبت ، نوبت باختن من شد . كسي كه تمام هستيمو زير پاش ريختم حالا  موجب سوختن من شد.

+ نوشته شده در  7 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



+ نوشته شده در  6 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



 

من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد آشناديوانه است. ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را

+ نوشته شده در  6 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



 

هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد...............
+ نوشته شده در  6 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



در فراقت اشک ریختن بس لذتی شیرین است

+ نوشته شده در  6 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



       وقتي از دستت دادم احساس كردم كه به يك باره پشتم خالي شد حتي با اين كه مي دونستم دوستم نداري تمام شب رو به ياد خاطرات شيرين گذشته اشك ريختم واز خدا دليل اين شكست بزرگ رو پرسيدم . اما جز سكوت چيزي نصيبم نشد.........بلند شدم و خواستم برم به آسمون و از خدا دليل اين قسمت و سرنوشتي رو كه از اون موقع بايد بدون تو  رقم مي خورد رو بپرسم . جلومو گرفتن و ازم مجوز ورود خواستن دريچه ي قلبمو باز كردم تا مثل هميشه نوري از عشق مقدس تو بتابه و مجوز ورود من به سرزمين پاكان باشه اما مي دوني چي شد؟ عزيزم براي هميشه از سرزمين پاكان ترد شدم آخه به جاي نور عشق مقدست ، سياهيه كينه و نفرت نسبت به اون دختر قلبمو فرا گرفته بود . حالا پرم ، مملوام از نفرت سرشارم از انتقام .........آه ه ه چه حس قشنگيه

 

+ نوشته شده در  6 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



پروانه ي قشنگم بالاخره گلتو پيدا كردي؟ مي دونم من برات بيشتر شبيه خار بودم تا گل ..........اما عزيزم اشكال نداره من حاضرم خار باشم برم تو چشم كسايي كه نمي تونن خوشبختيتو ببينن . اما شاهپركم  ياد اون حرفت هستي كه گفتي هجران مي تونه درد عشقو كم كنه ، آره بهارم راست گفتي .........اما حالا مي خوام بدونم درد هجران رو چه چيزي كم مي كنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

اي حس قشنگ زندگيم منو ببخش ، از اين كه اينقدر مغرور بودم از اين كه اينقدر خودخواه بودم به خدا دست خودم نبود شيطون توي جلدم رفته بود ............از اينكه تو رو به خاطر خودم مي خواستم از خودم بدم مياد آخه محتاج بودم . محتاج چي؟! محتاج دستات ، ديوونه ي نگاهت ، زنده به حرم نفسات ، حالا كه تنهام گذاشتي دستاي كي رو بگيرم ، سنگينيه نگاه كي رو حس كنم ، با حرم نفساي كي زنده بمونم ............تو رو خدا التماست مي كنم ................

+ نوشته شده در  3 Oct 2007ساعت   توسط ashegh  | 



عزيزم مي دوني چرا دوستم نداشتي ؟ چون هيچ وقت نمي تونستي به شونه هام تكيه كني . چون از تو افتاده تر بودم . چون نمي خواستي به جرم عشق يه عمري پر پرت كنم آره عزيزم خوب كردي حيف تو نيست كنج قفس هاله ي غم سرت كنم . آره عزيزم من نه ناجيه تو قصه هام نه فرشته ي نجات تو  مي دوني كيم ؟

      من عاشقم همين و بس ، غصه نداره بي كسيم

            قشنگيه قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم
+ نوشته شده در  23 Sep 2007ساعت   توسط ashegh  | 



تويي هم نفس من        تو نشكن قفس من

تويي عشق منو جون منو همه كس من

چشات زندگي بخشه        مثه ماه مي درخشه

نزار ترانه خون ترانشو به شب ببخشه

دلم بهت دچاره            تويي ماه و ستاره

برام زندگي با مرگ بي تو فرقي نداره

بي تو خنده حرومه          بي تو كارم تموم

بي تو عشق چيه معشوق كيه عاشق كدومه

+ نوشته شده در  22 Sep 2007ساعت   توسط ashegh  | 



اي خدا بهم بگو كه دروغه ................خواهش مي كنم ................التماس مي كنم ...................بهم بگو كه همش يه خوابه .................بهم بگو كه همش يه كابوسه.................ديشب اومده بود به خوابم و بهم مي گفت دوستم داره ....................

 

 

عزيزم براي تو هميشه توي قلبم جا هست ولي هيچ وقت توقع نداشته باش كه همون جاي قبلي رو بهت بدم. آخه عزيزم شرمندت مي شم. اونجا تبديل به آرامگاه عبدي احساسم نسبت به تو شده ................

 

 

هيچ وقت نمي تونستم توي چشمات زل بزنم آخه رعشه به ادامم مي نداخت و تمام وجودم مي لرزيد و مي ترسيدم ناراحتت كنم و اون وقت چشماي قشنگتو از گداي نگاهت محروم مي كردي...............

 

 

+ نوشته شده در  21 Sep 2007ساعت   توسط ashegh  | 



اي خفته ي بيدارم ! اي اسب رام و سركشم ! هيچ وقت يادم نمي ره تا يكي بهم مي گفت تو لياقت عشق به اين بزرگي رو نداري چه طوري اسمشو از توي قلبم پاك مي كردم و در عوض اسم تو رو پر رنگتر مي كردم ولي وقتي تو بهم گفتي كه ما به درد هم نمي خوريم ، فوري خواستم پا كت كنم اما نتونستم چون اسمت اونقدر پرنگ شده بود كه با هيچ پاك كني پاك نمي شد ! مي فهمي نمي شد ! .......

 

 

خدا جون يادته يه بار بهت گفتم ممنونم از اين عشق بي ريا ، يادته گفتم مي خوام اين عشق پاك رو هميشه توي سينم نگه دارم و به هيچ كس ديگه اي تقديم نكنم . يادته چه طوري با بي رحمي اومد و سينمو دريد و عشق مقدسي رو كه با تموم وجود پر و بالش داده بود بيرون كشيد و گفت تو لايقش نيستي و اونو تقديم اون كرد ..................

+ نوشته شده در  16 Sep 2007ساعت   توسط ashegh  | 



عزيزم اين دل نوشته ها رو براي تو مي نويسم براي تو كه توي قلبم براي خودت يه جايگاه ويژه داشتي . جايگاهي كه خيلي ها دوست داشتن غصبش كنن اما نتونستن . حتي دوستام به جايگاه تو توي قلبم غبطه مي خوردن . عزيزم حالا كه از دستت دادم مي خوام برات بنويسم . مي خوام بهت بگم كه چه طور خالصانه دوستت داشتم احساس پاكم نسبت به خودت ، اما تو هيچ وقت براي احساسم كوچكترين ارزش و اهميتي قائل نبودي و فقط گفتي كه نمي شه ، حتي به اين فكر نكردي كه همين يه كلمه چه طور نابودم مي كنه . هميشه برام سوال بود كه چرا نمي شه . راستي چرا ؟ عزيزم ، گل زندگيه من، مثل يه بهار بي مفهوم اومدي و مثل يه خزان بي سرانجام رفتي خزاني كه هيچ بهاري به دنبال نداشت ، انگار دنيا به آخر رسيده بود ! واقعا رسيده بود ؟ اونروز هيچ وقت از يادم نمي ره ، همون روز ، يادت نيست ؟ عمق فاجعه رو مي گم . همون شب كه تلفن با اضطراب و تشويش صدام زد و منم با دلشوره گوشي رو برداشتم و گفتم الو ؟ يه نفر اون ور خط سعي مي كرد آروم صحبت كنه اما باطن كلامش داد مي زد . مي دوني چي گفت : هه ... گفت عزيزم بهت تبريك مي گم . احساست بالاخره لگد مال شد. قلبم تو سينه از تپش ايستاد ، انگار حدس مي زد كه بايد چه اتفاقي افتاده باشه . از ته گلوم ناخداگاه صدايي بلند شد كه گفت : چرا ؟ صدا لحنش تغيير كرد و با تعنه گفت : عشقتون عاشق شده . بهار بي مفهوم من باورش سخته هنوزم ، تو كه مي تونستي عاشق بشي پس چرا..........؟ آه خدايا كاري بكن . تنها شدم حالا شبا براي كي گريه كنم . به خدا دوست دارم .تو جون مني عشق مني توي چشمام نگاه كن تا بهت بگم كه تو مال مني عمر مني . اما افسوس كه وقتي فهميدي دوست دارم ديگه توي چشمام نگاه نكردي ......الهي فداي اون تنين صدات بشم كه قشنگترين صداي زندگيم بود . آره بود چون الان ديگه مال من نيست و از اون همه احساس بي انتها فقط خاكستر بر باد رفته اي باقي مونده . لاله باورت مي شه يادته وقتي مي ديدمش اول از همه گوشي رو بر مي داشتم و به تو مي گفتم ديدمش وتو مي گفتي پس امشب همنشين فرشته هايي و من مي گفتم همن الانشم توي راه آسمونم . آره سرور بي پايان من ، آسمون . از شوق ديدن روي ماهت به ملكوت مي پيوستم  . ملائك بهم غبطه مي خوردن به اين عشق بي انتها به اين لذت مقدس . مي گفتن خدا عاشقا رو دوست داره ... خدايا واقعا دوست داري ؟ پس چرا اين رسم ديرينه هنوزم پابرجاست ؟ كدوم رسم ! همون رسمي كه مي گه:

 کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست

 دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج بزرگي است 

 

+ نوشته شده در  16 Sep 2007ساعت   توسط ashegh  | 




??